تا به کجا میکشی افسار را؟
بحث از جایی شروع میشه که میخوام آدم شجاعی باشم،میخوام بشینم تکلیفمو روشن کنم با همه ی چیزایی که تو این سال ها پخش و پلا شده تو ذهنم،هر بار با بخشی از پازل معمارو حل میکنم و فکر میکنم ایندفعه به جواب نهایی رسیده ام،ولی وقتی تکه های گمشده پیدا میشن، دوباره همه چی باید از نو کنار هم چیده بشه.مشکل اینجاست که فکر میکردم حافظه م یاری میکنه،اما واقعا یادم رفته بعضی چیزا رو، خیره هارو.و این یعنی تناقض
*یک روز خراب و یک روز فارغ*
برچسب:
نویسنده: نیکان پورعلی