یک
من عاشق دلبر،دلبر عاشق غیر ازمن،تراژدی ای مناسب برای داستان های درِپیتی معمولا
دو
من عاشق دلبر،دلبر فارغ
الف)دلبر میداند و همچنان فارغ است
ب)دلبر هرگز نمیفهمد و این تراژدی با مرگ من خاتمه پیدا می کند.
سه
من عاشق دلبر،دلبر عاشق من،دلبر با خودش هم اوکی نیست و نمیداند که عاشق شده است!(یکی از رئال ترین انواع تراژدی)
چهار
من عاشق دلبر،دلبر عاشق من
پلاس
عاشق های مغرور،خطوط موازی اند!
پنج
من عاشق دلبر،دلبر عاشق من،از من جان دادن و از دلبر فرار کردن!(در این نوع تراژدی،تا حد زیادی فرار کننده را درک میکنم!کسی چه میداند کدام عشق است و کدام...آخرش که چه؟)
شش
من عاشق دلبر،دلبر عاشق من،هر دو دارای مدرک دکترای گم و گور شدن!(دو نفر که مدام احساس گناه میکنند،ولی هر کار هم که بکنی،باز این حس گناه از یه جا بیرون میزند!)
پاورقی: فک کنم دنیایی که مارو با هم داشت،جای بهتری میشد!خزعبلاتمان میریخت توی یک کاسه!
پ2: لبت گر بی سخن باشد،نگاهت صد زبان دارد
بدین مستانه دیدن ها،نه خاموشی نه گویایی...
پ3: قبول ندارید دنیا پر از تناقضه؟
برچسب:
نویسنده: نیکان پورعلی